
از امام صادق(ع) روايت شده كه فرمود:... و اما «طه» نامى از نام هاى پيغمبر(ص) است و معنايش اين است: اى طالب حق كه هدايت كننده به سوى حق هستى».

از زبان مشفقانه آيه برمى آيد كه با نزول قرآن، پيامبر(ص) مسؤوليت سنگينى را احساس نموده و در جهت انجام آن رنج بسيارى را برخود هموار كرده بود تا به هر طريق ممكن مردم را هدايت كند.
«شقاوة» به معناى شدت و دشوارى است (قاموس) توصيه خداوند به پيامبر(ص) به سختى نكشيدن و خود را به زحمت نينداختن، نشان از تلاش طاقت فرساى پيامبر(ص) در جهت هدايت مردم دارد
دوست داشتن پيامبر(ص)
قل ان كان اباؤكم و ابنائكم و اخوانكم و ازواجكم و عشيرتكم و اموال اقترفتموها و تجارة تخشون كسادها و مساكن ترضونها احب اليكم من الله و رسوله و جهاد فى سبيله فتربصوا حتى ياتى الله بامره.(قرآن كريم)
اى پيامبر! بگو اگر پدران و پسران و برادران و زنان و خويشاوندان و دارايىهايى كه به دست آوردهايد و تجارتى كه از كسادى آن مىترسيد و خانههايى كه از آنها خرسنديد نزد شما از خدا و رسولش و كارزار در راه او محبوبتر است پس منتظر باشيد تا خدا امر و فرمانش را بر شما فرود آورد.
همان پيامبرى كه به اطاعتش امر شدهايم خود بر پيروى از عترتش سخت تاكيد كرده است. از حديث ثقلين گرفته تا حديثسفينه و صدها حديث ديگر همگى اطاعت از اهل بيت(ع) را ضرورى شمردهاند
آنها که از پیامبر پیروی کنند( سوره اعراف)
همانها كه از فرستاده (خدا)، پيامبر «امى» پيروى مىكنند; پيامبرى كه صفاتش را، در تورات و انجيلى كه نزدشان است، مىيابند; آنها را به معروف دستور مىدهد، و از منكر باز ميدارد; اشياء پاكيزه را براى آنها حلال مىشمرد، و ناپاكيها را تحريم مى كند; و بارهاى سنگين، و زنجيرهايى را كه بر آنها بود، (از دوش و گردنشان) بر مىدارد، پس كسانى كه به او ايمان آوردند، و حمايت و ياريش كردند، و از نورى كه با او نازل شده پيروى نمودند، آنان رستگارانند. (157)
بگو: «اى مردم! من فرستاده خدا به سوى همه شما هستم; همان خدايى كه حكومت آسمانها و زمين، از آن اوست; معبودى جز او نيست; زنده مىكند و مىميراند; پس ايمان بياوريد به خدا و فرستادهاش، آن پيامبر درس نخواندهاى كه به خدا و كلماتش ايمان دارد; و از او پيروى كنيد تا هدايت يابيد!» (158)
روزهای گرم تابستان بود و پیامبر(ص) در شهر می رفت تا کسی را مسلمان کند
آن روز کسی مسلمان نشد
هوا گرم و سوزان بود
خسته و بی رمق بر دیوار باغی تکیه داد
مرد یهودی باغبان آن باغ بود
پیامبر را دید که خسته و بی رمق است
ظرفی از انگورهای باغ را برای ایشان آورد
مرد یهودی دی که پیامبر قبل از تناول انگور جمله ای را زیر لب گفت
از یشان پرسید چه چیزی زیر لب زمزمه کردی
پیامبر توضیح دادند:بسم الله الرحمن الرحیم
یعنی اینکه همه نعمتها از آن خداست
جهان دارای خالقی است که هر آنچه در زمین و آسمان است از آن اوست
حرفهای پیامبر در روح و جان آن مرد یهودی اثر گذاشت
و مرد به خدای یکتا ایمان آورد
اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمد رسول الله
و آن روز هم کسی مسلمان شد

حضرت رسول در دیده ها با عظمت می نمود و در سینه ها مهابت او بود
رویش از نور می درخشید.مانند ماه شب چهارده
از میانه اندکی بلند تر بود و بسیار بلند نبود. سر مبارکش بزرگ بود.
مویش نه بسیار پیچیده بود و نه بسیار افتاده و موی سرش اکثر اوقات از نرمه گوش نمی گذشت.
با تانی راه می رفت. چون با کسی سخن می گفت به روش ارباب دولت به گوشه چشم نظر نمی کرد بلکه با تمام بدن می گشت و سخن می گفت و در اکثر احوال دیده اش به زیر بود.
و نظرش به سوی زمین زیاد بود.
و هر که را می دید مبادرت به سلام می کرد.
اندوهش زیاد بود و فکرش دائم, هرگز از فکری و شغلی خالی نبود.
و بدون احتیاج سخن نمی گفت و کلمات جامع می گفت.
که لطفش اندک و معنیش بسیار است و از افاده مقصود قاصر نبود و ظاهر کننده حق بود.
خویش نرم بود.درشتی و غلضت در خوی کریمش نبود.
کسیرا حقیر نمی شمرد. اندک نعمتی را عظیم می دانست.
هیچ نعمتی را مذمت نمی نمود.
از برای فوت امور دنیا غضب نمی نمود.
برای خدا چنان خشم می نمود که کسی او را نمی شناخت
چون شاد می شد دیده بر هم می نهاد. اکثر خندیدن آن حضرت تبسم بود
هرگز از احوال مردم غافل نمی شد..
بزرگترین مردم نزد او کسی بود که مواسات و معاونت و احسان و یاری مردم بیشتر کند.
در مجالس جایی که خالی بود می نشست. در مجلس او بد کسی گفته نمی شد. و اگر از کسی بدی صادر می شد نقل نمی کردند.
پیرانر توقیر می کردند. و بر خردسالان رحم می کردند.غریبان را رعایت می کردند.عیبهای مردم را تفحص نمی کردند.
می رفت در تاریکیها تا برای بشریت خورشیدی به ارمغان بیاورد تا تاریکیهای اعماق جان بشر را روشن کند
چهل وادی را پیمود
چهل بادیه چهل آینه از جلوه حق هر شب آینه ای از اسرار پروردگار در قلب مبارکش تجلی می کرد
هر شب حجابی و پرده ای کنار می رفت
تا حجاب آخر راهی نیست
و آنک جبرائیل امین
هان ای محمد بخوان
خواندن نمی دانم
بخوان بنام پروردگارت...
این قلب پیامبر است که تاب این امانت گران دارد
دوان دوان می آید و زمین تاب قدمهای پیامبر امین را ندارد
و در نفسهایش عطر کلام خداوند جاری
واینک با خدیجه راز می گوید
پیامبر در بستر
واینک دوباره فرشته حق ندا می دهد
يَا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ قُمْ فَأَنذِرْ
ای جامه به خود پیچیده برخیز و بیم ده............

عبدالله چون متولد شد نور نبوي صلي الله عليه و آله که از ديدار هر يک از اجداد پيامبر
لامع بود از جبين وي ساطع شد و روز تا روز مي باليد تا رفتن و سخن گفتن توانست.
آنگاه آثار غريبه و علامات عجيبه مشاهده مي فرمود. چنانچه روزي به پدر عرض کرد, که
هر گاه من به جانب بطحا و کوه ثبير سير مي کنم نوري از پشت من ساطع و نيمه مي
شود و يک نيمه به جانب مشرق و نيمي به جانب مغرب کشيده مي شود. و آنگاه سر
بهم گذاشته و دايره مي شود. پس از آن مانند ابر پاره اي بر سر من سايه مي گستراند و
درهاي آسمان گشوده مي شود و آن نور به فلک در رود و باز شده و در پشت من جاي
کند.و وقتي که در سايه درخت خشکي جاي کنم آن درخت سبز و خرم گردد و چون
گذرم باز خشک شود.
و بسا باشد که چون بر زمين بنشينم بانگي به گوش من رسد که اي حامل نور محمد
صلي الله عليه و آله بر تو سلام باد
عبدامطلب فرمود : اي فرزند بشارت باد مرا و تو را اميد آن است که پيغمبر آخر الزمان از صلب تو پديدار شود