تبليغاتX
.
دلخوش به نگاهت ای پیامبر
دلم برای خودم تنگ شد کسی باید
سراغ این دل خسته دوباره می اید..
...
این ذهن خسته من است که در این مردگی و شکستگی در مسیری به خواب فرو رفته و من بی سر انجام
ای پیامبر دستی به این زمینی به گل نشسته بده..و هدایت کن این خاکی دور از بهشت را..
هنوز در بیابانهای سرگشتی در من امیدی است تا پیامبر بیاید..نور هدایتش در چشمان بی رمقم بتابد...و من دست بر پیشانی چنان که در تلالو نگاهش غرقم از خواب هزاران ساله برخیزم..
ای خوب ای مهربان...دست خسته این گمشده را که بر در خانه منتظر است بگیر..
اینک گدا آمده ای پیامبر..ای امین و ای کریم
لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 ساعت 12:33 توسط mahfa |
طه

 از امام صادق(ع) روايت شده كه فرمود:... و اما «طه» نامى از نام هاى پيغمبر(ص) است و معنايش اين است: اى طالب حق كه هدايت كننده به سوى حق هستى».

از زبان مشفقانه آيه برمى آيد كه با نزول قرآن، پيامبر(ص) مسؤوليت سنگينى را احساس نموده و در جهت انجام آن رنج بسيارى را برخود هموار كرده بود تا به هر طريق ممكن مردم را هدايت كند.

«شقاوة» به معناى شدت و دشوارى است (قاموس) توصيه خداوند به پيامبر(ص) به سختى نكشيدن و خود را به زحمت نينداختن، نشان از تلاش طاقت فرساى پيامبر(ص) در جهت هدايت مردم دارد


لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه دوم بهمن 1385 ساعت 9:32 توسط mahfa |
والشمس و الضحي
حضورت را حس خواهم كرد در اين وادي
مرا تا سرزمين وحي راهي كن
تا معراج حضور
براي تو مي خوانم
مشام جانم را پر كرده عطر والشمس و الضحي
همچون اويس قرني با چشم اشكبار بر در سرايت مانده ام
بوي بهشت كجاست؟
اي حبيب الله
اي جامه به خود پيچيده برخيز و بيم ده
تو را حس خواهم كرد در اين دور دست خاكي
دانستم كه عشق افسانه نيست
محمد امين
محمد راستين
درخشيد خورشيد تابناك حقيقت
از مشرق جغرافياي عرفاني
اي خورشيد تو اكنون در قلبها جاي داري
و خاموشي براي تو نيست
لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه یکم بهمن 1385 ساعت 10:6 توسط mahfa |
دوست داشتن پيامبر(ص)

دوست داشتن پيامبر(ص)

قل ان كان اباؤكم و ابنائكم و اخوانكم و ازواجكم و عشيرتكم و اموال اقترفتموها و تجارة تخشون كسادها و مساكن ترضونها احب اليكم من الله و رسوله و جهاد فى سبيله فتربصوا حتى ياتى الله بامره.(قرآن كريم)

 

اى پيامبر! بگو اگر پدران و پسران و برادران و زنان و خويشاوندان و دارايى‏هايى كه به دست آورده‏ايد و تجارتى كه از كسادى آن مى‏ترسيد و خانه‏هايى كه از آنها خرسنديد نزد شما از خدا و رسولش و كارزار در راه او محبوبتر است پس منتظر باشيد تا خدا امر و فرمانش را بر شما فرود آورد.

 

همان پيامبرى كه به اطاعتش امر شده‏ايم خود بر پيروى از عترتش سخت تاكيد كرده است. از حديث ثقلين گرفته تا حديث‏سفينه و صدها حديث ديگر همگى اطاعت از اهل بيت(ع) را ضرورى شمرده‏اند

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم دی 1385 ساعت 13:53 توسط mahfa |
آنها که از پیامبر پیروی کنند

آنها که از پیامبر پیروی کنند( سوره اعراف)

همانها كه از فرستاده (خدا)، پيامبر «امى‏» پيروى مى‏كنند; پيامبرى كه صفاتش را، در تورات و انجيلى كه نزدشان است، مى‏يابند; آنها را به معروف دستور مى‏دهد، و از منكر باز ميدارد; اشياء پاكيزه را براى آنها حلال مى‏شمرد، و ناپاكيها را تحريم مى كند; و بارهاى سنگين، و زنجيرهايى را كه بر آنها بود، (از دوش و گردنشان) بر مى‏دارد، پس كسانى كه به او ايمان آوردند، و حمايت و ياريش كردند، و از نورى كه با او نازل شده پيروى نمودند، آنان رستگارانند. (157)

بگو: «اى مردم! من فرستاده خدا به سوى همه شما هستم; همان خدايى كه حكومت آسمانها و زمين، از آن اوست; معبودى جز او نيست; زنده مى‏كند و مى‏ميراند; پس ايمان بياوريد به خدا و فرستاده‏اش، آن پيامبر درس نخوانده‏اى كه به خدا و كلماتش ايمان دارد; و از او پيروى كنيد تا هدايت يابيد!» (158)

 

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه بیستم آذر 1385 ساعت 7:57 توسط mahfa |
آغاز بینهایت

روزهای گرم تابستان بود و پیامبر(ص) در شهر می رفت تا کسی را مسلمان کند

آن روز کسی مسلمان نشد

هوا گرم و سوزان بود

خسته و بی رمق بر دیوار باغی تکیه داد

مرد یهودی باغبان آن باغ بود

پیامبر را دید که خسته و بی رمق است

ظرفی از انگورهای باغ را برای ایشان آورد

مرد یهودی دی که پیامبر قبل از تناول انگور جمله ای را زیر لب گفت

از یشان پرسید چه چیزی زیر لب زمزمه کردی

پیامبر توضیح دادند:بسم الله الرحمن الرحیم

یعنی اینکه همه نعمتها از آن خداست

جهان دارای خالقی است که هر آنچه در زمین و آسمان است از آن اوست

حرفهای پیامبر در روح و جان آن مرد یهودی اثر گذاشت

و مرد به خدای یکتا ایمان آورد

اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمد رسول الله

و آن روز هم کسی مسلمان شد

                                                     

                                

 

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه چهارم آذر 1385 ساعت 7:42 توسط mahfa |
اخلاق احسن

حضرت رسول در دیده ها با عظمت می نمود و در سینه ها مهابت او بود

رویش از نور می درخشید.مانند ماه شب چهارده

از میانه اندکی بلند تر بود و بسیار بلند نبود. سر مبارکش بزرگ بود.

مویش نه بسیار پیچیده بود و نه بسیار افتاده و موی سرش اکثر اوقات از نرمه گوش نمی گذشت.

با تانی راه می رفت. چون با کسی سخن می گفت به روش ارباب دولت به گوشه چشم نظر نمی کرد بلکه با تمام بدن می گشت و سخن می گفت و در اکثر احوال دیده اش به زیر بود.

و نظرش به سوی زمین زیاد بود.

و هر که را می دید مبادرت به سلام می کرد.

اندوهش زیاد بود و فکرش دائم, هرگز از فکری و شغلی خالی نبود.

و بدون احتیاج سخن نمی گفت و کلمات جامع می گفت.

 که لطفش اندک و معنیش بسیار است و از افاده مقصود قاصر نبود و ظاهر کننده حق بود.

خویش نرم بود.درشتی و غلضت در خوی کریمش نبود.

کسیرا حقیر نمی شمرد. اندک نعمتی را عظیم می دانست.

هیچ نعمتی را مذمت نمی نمود.

از برای فوت امور دنیا غضب نمی نمود.

 برای خدا چنان خشم می نمود که کسی او را نمی شناخت

چون شاد می شد دیده بر هم می نهاد. اکثر خندیدن آن حضرت تبسم بود

هرگز از احوال مردم غافل نمی شد..

 بزرگترین مردم نزد او کسی بود که مواسات و معاونت و احسان و یاری مردم بیشتر کند.

در مجالس جایی که خالی بود می نشست. در مجلس او بد کسی گفته نمی شد. و اگر از کسی بدی صادر می شد نقل نمی کردند.

پیرانر توقیر می کردند. و بر خردسالان رحم می کردند.غریبان را رعایت می کردند.عیبهای مردم را تفحص نمی کردند.

                 

 

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آبان 1385 ساعت 12:36 توسط mahfa |
خورشید حقیقت
می رفت تا سپیده ای سر زند

می رفت در تاریکیها تا برای بشریت خورشیدی به ارمغان بیاورد تا تاریکیهای اعماق جان بشر را روشن کند

چهل وادی را پیمود

چهل بادیه چهل آینه از جلوه حق هر شب آینه ای از اسرار پروردگار در قلب مبارکش تجلی می کرد

هر شب حجابی و پرده ای کنار می رفت

تا حجاب آخر راهی نیست

و آنک جبرائیل امین

هان ای محمد بخوان

خواندن نمی دانم

بخوان بنام پروردگارت...

این قلب پیامبر است که تاب این امانت گران دارد

دوان دوان می آید و زمین تاب قدمهای پیامبر امین را ندارد

و در نفسهایش عطر کلام خداوند جاری

واینک با خدیجه راز می گوید

پیامبر در بستر

واینک دوباره فرشته حق ندا می دهد

يَا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ  قُمْ فَأَنذِرْ

ای جامه به خود پیچیده برخیز و بیم ده............

 

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه بیستم آبان 1385 ساعت 8:18 توسط mahfa |
حامل نور محمد (ص)

عبدالله چون متولد شد نور نبوي صلي الله عليه و آله که از ديدار هر يک از اجداد پيامبر

لامع بود از جبين وي ساطع شد و روز تا روز مي باليد تا رفتن و سخن گفتن توانست.

آنگاه آثار غريبه و علامات عجيبه مشاهده مي فرمود. چنانچه روزي به پدر عرض کرد, که

هر گاه من به جانب بطحا و کوه ثبير سير مي کنم نوري از پشت من ساطع و نيمه مي

شود و يک نيمه به جانب مشرق و نيمي به جانب مغرب کشيده مي شود. و آنگاه سر

بهم گذاشته و دايره مي شود. پس از آن مانند ابر پاره اي بر سر من سايه مي گستراند و

درهاي آسمان گشوده مي شود و آن نور به فلک در رود و باز شده و در پشت من جاي

کند.و وقتي که در سايه درخت خشکي جاي کنم آن درخت سبز و خرم گردد و چون

گذرم باز خشک شود.

و بسا باشد که چون بر زمين بنشينم بانگي به گوش من رسد که اي حامل نور محمد

صلي الله عليه و آله بر تو سلام باد

عبدامطلب فرمود : اي فرزند بشارت باد مرا و تو را اميد آن است که پيغمبر آخر الزمان از صلب تو پديدار شود

                                                                     برگرفته از کتاب منتهی الآمال

 

 

لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه هجدهم آبان 1385 ساعت 9:40 توسط mahfa |